مقابله با پدیده اعتیاد


مقابله با پدیده اعتیاد

موادمخدر یک واقعیت فیزیکی با مشخصات معین و اثرات عینی دارد که قابل اندازه‌گیری است. اما اثرات آن با مفهوم ذهنی مشاهده‌گر ممکن است منطبق باشد یا نباشد یکی از تعاریف مورد قبول علوم اجتماعی در مورد موادمخدر این است که بر وضعیت روانی انسان یعنی بر کارکرد مغز، روحیه، عواطف، احساسات، ادراکات و فرآیندهای تفکر به شیوه‌های مختلف اثر می‌گذارد. بررسی حاضر در مرکز مشاوره راز ماندگار نشان می‌دهد که تنها اثرات واقعی موادمخدر تعیین کننده اثرات آن روی مصرف کننده نیست، بلکه انگیزه فرد برای مصرف، محیط اجتماعی حاکم بر مصرف مواد، هنجارهای اجتماعی حاکم بر مواد و شیوه مصرف، همگی بر چگونگی تأثیر این مواد موثر هستند. در این میان، انگیزه‌‌های اجتماعی پنهان در پس مصرف موادمخدر و تأکید بر راه‌های درمانی از عوامل مهم پیشگیری از اعتیاد محسوب می‌شود بر اساس آمار های حاصل از واکنش جوامع نسبت به مواد مخدر بسیار حساس است. بسیاری از کشورهای جهان آن را مسئله اجتماعی  به شمار می آورند و مواد مخدر را به خصوص برای نسل جوان خطر اصلی می دانند. مسئله اعتیاد با اینکه مشکلی کهنه است اما همواره به شکل یک مسئله اجتماعی و اقتصادی مطرح می شود. به طور کلی از نظر مرتون، شرایط نابسامان اقتصادی و اجتماعی موجب گرایش به اعتیاد می شود و در اصل اعتیاد جرم نیست، نوعی بیماری اجتماعی است که اگر از ابتدای وقوع آن به فکر اصلاح و پیشگیری نباشیم ممکن است به دیگران نیز سرایت کند و بیماری عمومی و بحرانی اجتماعی پدید آورد.

نظریه انحرافات که متعلق به رابرت کی مرتون جامعه شناس مشهور آمریکایی می باشد تبیین کننده پدیده اعتیاد در کشورهایی مانند ایران نیز می باشد. مرتون علت ریشه ای انحرافات را شرایط ساختی جامعه می داند و بر خلاف”دورکیم” معتقد است که فرد در جامعه به ارزش ها و هنجارها توجه زیادی ندارد و به جای اعتنا به آنها، هنجارها را در معرض انتقال قرار می دهد.  مراکز مشاوره روانشناسی راز ماندگار برای تحلیل مسئله اعتیاد در ایران از منظر تئوری مرتون باید جامعه فعلی ایران را از بعد تغییر ارزش ها از سنتی و مذهبی به ارزش های مدرن مورد توجه قرار داد. در کنار این مسأله تبلیغ مصرف گرایی، نابرابری های شدید اقتصادی، رشد روز افزون فقر و در نتیجه ارزشمند شدن ثروت در جامعه، تغییر نظام ارزشی جامعه را تشدید می کند.

در این شرایط تأکید بر اهدافی که وسایل دسترسی به آن به طور قانونی فراهم نیست نه فقط فرد فرد انسان ها بلکه کل نظام اجتماعی را دچار عدم تعادل و آشفتگی و نابسامانی می کند و بستر را برای ظهور رفتار انحرافی فراهم می کند. همین مسئله فرد را از جامعه و ارزش های آن جدا می کند و در اکثر موارد نیز وی را با ناکامی روبه رو می سازد که برای جبران ناکامی ها گرایش به مواد مخدر پیش می آید.

مواد مخدر از دیدگاه جامعه شناسی ( تبیین جامعه شناختی اعتیاد )

جامعه شناسان برای تحلیل و بررسی مساله مواد مخدر از چهار نظریه ، ناهماهنگی  در سازمان اجتماعی ، انحراف از هنجارها ، برچسب اجتماعی و ستیز با ارزش ها را مورد استفاده قرار داده و یا ترکیبی از هر 4 مورد را بکار می گیرند .

1 – از دیدگاه نظریه ناهماهنگی در سازمان

اعتیاد به موادمخدر پدیده ای جدید و خاص زندگی مدرن است که علیرغم آنکه در گذشته نیز  وجود داشته اما به این شدت بعنوان انحراف شناخته نمی شد اما با گسترش فرهنگ مدرن، ارزش ها و هنجارهای مدرن نیز رواج یافته و کنش ها و رفتارهایی چون اعتیاد به مواد مخدر متعارض با هنجارها تلقی شده اند .

اعتیاد یعنی خود را وقف عادتی نکوهیده کردن تا حد بردگی نسبت به مواد اعتیادآور و پرداخت تاوان جزائی آن را به جان خریدن‌. از این حیث «مفهوم اعتیاد نشانگر این همانگوئی دردسرزائی است»؛ زیرا شاید این گمان به ذهن آید که گویا اعتیاد تحت کنترل خود معتاد بوده و چندان ربطی به شرایط بیرونی و عینی ندارد‌. این کنترل فردی نیز حسب انتخاب یکی از گزینه‌های سلامتی و عدم سلامتی توسط معتاد رقم‌ می‌خورد‌. مع هذا انتخاب‌های فردی معتادان و غیرمعتادان تا آن حد هم متفاوت نیست که بتوان آنها را بیمارگونه و متاثر از شرایطی خاص انگاشت‌. مثلاً نقص سیستم دفاعی بدن در نتیجه رفتارهای جنسی پرمخاطره گاه بدون تاثیر انتخاب این رفتار شیوع‌ می‌یابد و هزینه‌هائی گزاف متوجه اقتصاد ملی‌ می‌کند‌. از حیث ارگانیستی نیز فرق چندانی میان رفتارهای عادی و اعتیادآمیز از حیث مکانیسم بروز (عملکرد مغز)‌، رشد (ارتباط این رفتار با سن)‌، تطور (تاثیر تکامل بر تغییر رفتار به سمت اعتیاد) و انطباق پذیری (تاثیر محیط بر تغییر چنین رفتاری) دیده نمی‌شود.

پاداش و تنبیه مورد محاسبه عقلانی سیستم عصبی در دریافت ماده مخدر و کسب رضایت از مصرفش چندان متفاوت از دریافت چیزهای دیگر نیست و تمایل به مواد مخدر یا مقاومت در برابرش همچون سایر مواد به نظام محرک-پاسخ کرتکس مغز بستگی دارد.‌ دریافت محرک از منابع حامل ارزش برای اعتیاد همانند پاسخ‌های ارگانیستی آن نمی­تواند با فرایندهای مقوم رفتارهای دیگر با سایر مواد و چیزها فرق داشته باشد‌. پاداش و تنبیه بیرونی و تفسیر شرایط ناظر به آنها توسط کنشگر فقط‌ می‌تواند در تقویت یا تضعیف این عملکرد علاوه بر احساس وابستگی معتاد به مواد تا جائی موثر افتد که گوئی مقاومت وی در برابر مصرف حذف‌ می‌گردد‌. اگر اعتیاد به ناتوانی از پرهیز و مقاومت در برابر چنین عادتی ناظر باشد، آنگاه جهت تقویت این توانائی بر تقویت حافظه و عاطفه و هیجان برای تغییر تصمیم­گیری‌های معتاد خصوصاً در زمینه تداوم اعتیاد تاکید‌ می‌شود؛ زیرا حداقل این است که «اعتیاد نشانگر یک آسیب­شناسی و در عین حال شکل قدرتمندی از یادگیری و حافظه است»‌. مع هذا همین نکته هم نشان‌ می‌دهد که معتادان از عواقب تصمیم­گیری‌های­شان غافل شده­اند و لازم است با گوشزد کردن این عواقب وخیم اعتیاد در راستای تعدیل رفتارشان گام برداشت و نگذاشت تداعی‌های انتخابی آنان با نتایج مطلوب این رفتار در تفسیرشان موجب تقویت کار معتادان گردد‌. در اینجا ضروری است روشن شود چرا معتاد نوعی رضایت از اعتیاد‌ می‌جوید که با رضایت از چیزهای دیگر قابل قیاس نیست و این حتی علیرغم هزینه سنگین وابستگی بیشتر معتاد به آن در مقایسه با پاداشمندی هنجارهای ناظر بر کارهای غیراعتیادآمیز است؛ مگر اینکه روشن شود کارکردهای مغزی معتاد در تشخیص و ارزیابی این وابستگی مختل شده و تحت تاثیر اعتیاد از بین رفته و نمی‌تواند مانع از تداوم رفتار اعتیادآمیز معتاد تا حدی شود که بتوان با خودتاملی معتاد به راه راستش باز آورد‌. در کلینیک مشاوره روانشناسی راز ماندگار طبق آمار های بدست آورده  به این نتیجه گیری رسیده است که اختلال مغزی نیز در این میانه تاثیری تعیین­کننده ندارد؛ زیرا هستند بیمارانی که به این اختلالات دچارند و لیکن به رفتارهای اعتیادآمیز نمی­گرایند و بلکه همسازی گسترده­تری در مشارکت برای درمان از خود ابراز‌ می‌دارند‌. با شناخت این نکته نه تنها برنامه‌ریزی شناخت‌درمانی از ظرافت بیشتری برخوردار‌ می‌گردد؛ بلکه بی­نتیجه ماندن درمان غافل از این نکته به ناکامی محققان و درمانگران نمی‌انجامد‌.

مطالعه تغییرات اعتیاد بنا به سن‌ می‌تواند رفتار اعتیادآمیز مثلاً کودکان را بسته به کارکردهای سیستم عصبی آنان با بزرگسالان مورد مقایسه قرار دهد و به تشخیص نوعی عقب­ماندگی ارگانیستی در این زمینه بیانجامد‌. از این حیث معتادان عمدتاً بالغ و مسن هستند و به موازات پا به سن گذاشتن مردمان از نرخ اعتیاد کاسته‌ می‌شود‌. در این صورت تاثیر الگوی عملکرد مغزی بر اعتیاد نارسا‌ می‌نماید؛ زیرا گرچه در دوره بلوغ و مسن­شدن نمی‌توان از نقش کمال سیستم عصبی در اعتیاد غافل ماند و لیکن تاثیر رشد مغزی در دوران جاافتادگی با آن متناقض‌ می‌افتد‌. اگر پاداش اعتیاد بسته به رشد ارگانیسم در دوران بلوغ و جاافتادگی شیرین شود؛ نباید در دوران تقاعد و پیری چیزی از ارزش آن کاسته شود و بلکه محاسبات مغزی باید به یاری تشدید این امور مخاطره آمیز بیاید‌. جز این نیست که به موازات افزایش سن‌، حساسیت نسبت به پیامدهای مثبت و منفی اعتیاد بالاتر رفته و این ربطی به رشد ظرفیت حافظه یا تحلیل عقلانی ندارد‌.

اعتیاد از حیث تطور ارگانیستی و تاثیرگذاریش بر رفتار خصوصاً بواسطت رشد مغز در این میانه نیز قابل تامل است‌.  مثلاً از این حیث تاکید شده «کرتکس قدامی، ناحیه‌ای از مغز است که از تفکر منطقی‌، تعیین هدف‌، برنامه­ریزی و خودکنترلی پشتیبانی‌ می‌کند‌. مطالعاتMRI  متعدد اثبات کرده که مواد اعتیادآور باعث تغییر حجیم­شدن و ترکیب بافت در این منطقه‌ می‌شوند‌…‌. چند مطالعه MRI ساختی نشانگر بزرگ­شدن غده لنفاوی پایه‌ای مغز در معتادان در مقایسه با گروه شاهد بوده­اند‌…‌. در یک مطالعه‌، وابستگی به متامفتامین و تصمیم­گیری ضعیف با کاهش فعال­سازی PFC همایندی داشت»‌. با این حال رشد مغز به عنوان عاملی موثر در بقای نوع که با جستجوی غذا و تولیدمثل همراه بوده‌، ممکن است نقشی تعیین­کننده در اعتیاد هم بازی نماید و این چندان تفاوتی با تکوین آگاهی و زبان توسط آن نداشته باشد؛ زیرا اگر تطور مغز تابعی از انتخاب طبیعی باشد‌، دلیلی ندارد بین دستاوردهای آن تفاوتی نهاد‌. وقوع انتخاب طبیعی اما تابعی از پیچیدگی شرایط زیست اجتماعی و مقتضیات زندگی گروهی بوده که مغز نیز در این میانه از نقش‌آفرینی مبرا نیست و همراه با ملزومات آن بالیدن‌ می‌گیرد‌. مغز در نتیجه همیاری یا تخاصم گروهی در ائتلاف و رقابت و فراگیری از آنها قوام‌ می‌آید و در نتیجه پیچیدگی سازمان اجتماعی و تاثیرش بر پیچیدگی رفتارهای متناسب مغزی با آن‌ می‌تواند تکامل یافته و هدف انتخاب طبیعی قرار گیرد‌. هم از این رو است که نقصان قوای عقلی یا عدم پرورش قوای دماغی کودکان در بزرگسالی‌ می‌تواند با اختلالاتی در برقراری روابط معقول با دیگران نمود کند و این در حالی است که نقصان زندگی اجتماعی در مواردی نظیر انزوا یا طرد شدگی نیز‌ می‌تواند مانع بالندگی مغز و کارکردهایش نظیر احتجاج راجع به گزینه‌های رفتاری یا تفسیر عواقب آنها شود‌. مغز ناپرورده با محاسبه ضرورت سودآورسازی سرمایه­گذاری اجتماعی بر خود قاعدتاً از دریافت دیگری و دیگرخواهی و آینده­نگری در ملتقای نگاه خود و دیگری بری است و به موازات دور شدن از توان خودکنترلی نمی‌تواند آماج انتخاب طبیعی قرار گیرد‌. این گذشته از آنی است که اساساً خود در این راستا دیگری را مسئول مصائب و اعتیادش هم دیده یا در نتیجه تلقی عدم تعهد او به رعایت احوالش با اعتیاد و در واقع رها کردن خودکنترلیش برای تعاون به نفع تکیه بر این خودکنترلی در خصومت­ورزی به جنگ او در دفاع از خویش و حرمت بر باد رفته­اش بر این بنیان حتی به قیمت انزوای خودخواسته در قبال طرد وی برخاسته است‌.

انطباق­ پذیری محیطی چونان زمینه توالی تولیدمثل نیز‌ می‌تواند مبین تکوین فرهنگی جمعی باشد که بر این انطباق­پذیری حتی با دستکاری خود ارگانیسم موثر‌ می‌افتد‌. مثلاً فرهنگ مصرفی به تغییر مطالبات محیطی و نوع توجه و برنامه‌ریزی نسبت به آینده خصوصاً با تکیه بر تبلیغات رسانه‌ای گسترده‌ می‌کشد‌. مع هذا این مانع از روی آوردن مردمان ساکن در بافتارهای فرهنگی به اعتیاد یا سایر اختلالات رفتاری توسط اعضای چنین عرصه‌هائی نیست‌. به علاوه به نظر‌ می‌رسد در میان جوامع متمدن به ازای عدم دسترسی به امکانات انطباق محیطی نظیر مسکن و آب آشامیدنی سالم و امثالهم است که   بر نرخ اعتیاد مردمان خصوصاً در نزد ملل توسعه نیافته افزوده‌ می‌شود‌.

پدیده ای مانند اعتیاد به مواد مخدر از مسائلی است که از دیدگاه کلی می توان شرایط مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و روانی و همچنین نظام شخصیت فرد و جامعه را در آن دخیل دانست و از جنبه جامعه شناسی خرد می توان دوره نوجوانی، استعداد ارثی، فقدان قوانین و مقررات جدی، عدم امکانات حمایتی، استعمال اعضای درجه یک خانواده و … را در گرایش به آن مؤثر دانست.

عوامل فردی

عوامل فردی و ویژگی های شخصیتی مانند وجود اضطراب، استرس، اختلال روانی، افسردگی و یأس و سرخوردگی، ضعف و فقر شخصیتی باعث جستجوی فرد به دنبال عامل تسکین دهنده و شخصیت بخش می شود که مصرف مواد مخدر و به تدریج اعتیاد به آن ها یکی از این عوامل به ظاهر تسکین دهنده می باشد. از سوی دیگر فقر و ضعف تحصیلات نیز اگر به عنوان عامل فردی مورد مطالعه قرار گیرد که البته منشأ اقتصادی و اجتماعی دارد، خود می تواند عامل مهمی در گرایش به مواد مخدر باشد. فقدان هدف و ایده آل زندگی، ناامیدی و یأس، عدم اعتماد به نفس و ضعف اراده، شکست در رسیدن به آرزوها و آمال، رشد ناسالم شخصیت و سرخوردگی در زندگی و اجتماع از دیگر عوامل شخصیتی مؤثر در گرایش افراد به اعتیاد می باشند.

در بین عوامل اجتماعی، خانواده عامل بسیار مهمی در بررسی مسئله اعتیاد می باشد. خانواده رکن اصلی و حیاتی جامعه و اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و زیربنای شخصیتی وی شکل می گیرد. شرایط خانوادگی و سخت گیری یا آسان گیری افراطی، از هم پاشیدگی و اختلافات درونی خانواده و عدم درونی کردن ارزش ها و هنجارهای صحیح در خانواده، همگی در ایجاد انحرافاتی مانند اعتیاد نفش فراوانی دارد. امروزه هم که به علت واگذاری کارکرد آموزش خانواده به مدارس و آموزش و پرورش دولتی، آموزش و نظارت فرهنگی و ارزش خانواده بر نوجوانان و جوانان کمتر شده و همین مسئله، بعضاً موجب جامعه پذیری و آموزش غلط افراد در گروه های همسالان شده است که پدیده هایی مانند اعتیاد را به دنبال دارد.

در مجموع عوامل زیر از بعد خانواده می تواند در گرایش افراد به اعتیاد نقش انکارناپذیری داشته باشد.

1_وجود روابط بیمارگونه و نادرست بین والدین و درگیری های مکرر بین آن ها
2_نارسایی های والدین در جنبه های خلقی، رفتاری و عقیدتی
3_وجود سابقه نوعی اعتیاد به مواد مخدر در بین والدین
4_طلاق یا جدایی های موقت و مکرر بین والدین
5-نادیده گرفتن اهمیت و ضرورت ایجاد ارتباطی سازنده در زمینه پیدایش محبت، عاطفه، اطمینان و مشارکت و همکاری متقابل
نارسایی های متعدد در تعدیل خواسته ها و توقعات والدین از فرزندان و بالعکس کثرت فرزندان و سوء تربیت آنان.

دیدگاهی وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *